ابراهيم اصلاح عربانى

53

كتاب گيلان ( فارسى )

پادشاهى آغاز كرد . مسافريان يا كنگريان در اوايل قرن چهارم هجرى جستانيان بر اثر اختلاف شديد خانوادگى و نيز ظهور رقيب سرسختى چون كنگريان يا مسافريان روبه ضعف نهادند . موقعيت جستانيان تحت الشعاع ظهور و پيروزى مسافريان قرار گرفت بطورىكه تصرف ارتفاعات ديلم از جمله رودبار را به اين خاندان سپرده و تختگاه خود را به لاهيجان در ناحيه جلگه‌اى انتقال داده بودند . بدين‌ترتيب از اوايل قرن چهارم در قسمتى از خاك گيلان و ديلمان خاندان ديگرى به فرمانروائى برخاست كه رقيب جستانيان بود . اين خاندان به اسامى مختلف مسافريان ، كنگريان ، لنگريان ، سالاريان و سلاريان ناميده شده است . « 64 » تختگاه سلسله مزبور در طارم بود اما حوزه فرمانروائى شهرياران آن در دوره‌هاى مختلف از منطقه طارم تجاوز كرده قسمتهائى از ديلمان و گيلان را شامل مىشد . مؤسس سلسله مسافريان يا كنگريان سلار نام داشت . او نام اسلامى محمد را براى خود انتخاب كرد . اسم پدرش اسوار به نام عربى مسافر تحريف شد و بدين‌جهت اين خاندان را مسافريان و سالاريان مىنامند . مسافريان در اواخر قرن سوم هجرى دژ كوهستانى سميران را به تصرف خويش درآوردند و از آنجا بر طارم دست يافتند . محمد بن مسافر سرسلسله دودمان مسافريان يا كنگريان اين دژ را قرارگاه خود ساخته بود . دژ مزبور خانه‌ها و كوشكهاى متعدد داشت و بسيار عظيم و باشكوه بود . ابو دلف « 65 » جغرافيادان و جهانگرد و شاعر معروف كه در قرن چهارم هجرى مىزيسته و خود دژ سميران را از نزديك بازديد كرده است چنين مىنويسد : « سپس به قلعهء پادشاه ديلم كه سميران نام دارد رسيدم . در ساختمانهاى آنجا چيزهائى ديدم كه در كاخ پادشاهان هم نديده بودم . در آنجا دو هزار و هشتصد و پنجاه و چند خانه بزرگ و كوچك وجود دارد . . . » « 66 » مينورسكى مستشرق معروف در تعليقات خود بر سفرنامه ابو دلف اهميت قلعه سميران را خاطرنشان كرده مىنويسد : « . . . بسيارى از مؤلفين اهميت سميران را تأييد مىنمايند . اين دژ در نامه‌اى كه به عنوان صاحب بن عباد نوشته شده با قلعهء الموت مقايسه گرديده . مقدسى به شكوه و اهميت آن اشاره مىكند . ناصرخسرو در سال 437 هجرى از قلعه آنجا كه از سه جهت مشرف بر قصبه و حومه آن است صحبت نموده . در ميان مسافرين اروپائى فقط هانتزشه ويرانه‌هاى سميران را بازديد نموده ولى نتوانسته است آن را تشخيص دهد . » « 67 » ياقوت حموى در معجم البلدان ذيل نام سميران مطالبى را كه ابو دلف در سفرنامه خود نوشته عينا نقل كرده است « 68 » . هم او مىگويد محمد بن مسافر كه مردى بيرحم و جابر بود استادان چيره‌دست را با وعده‌هاى فراوان فريفته به سميران دعوت مىكرد و از هنر آنان براى زيباسازى دژ استفاده مىنمود اما هرگز اجازه بازگشت و خروج از دژ را به آنها نمىداد . از سوى ديگر فرزندان رعايا را مجبور مىساخت كه زير نظر استادان به كار پرداخته و فن و حرفه و هنر ايشان را فراگيرند . در سال 330 هجرى فرزندان او وهسودان و مرزبان به كمك مادر خويش فراسويه ( دختر جستان بن وهسودان ) عليه پدر خود توطئه كردند و روزى كه وى به شكار رفته بود پنج هزار تن استاد و هنرمند و كارگر اسير را رها ساخته و پدر را به دژ راه ندادند . محمد بن مسافر ناچار به قلعه ديگرى در آن حوالى رفت . برخى ديگر از مورّخان در مورد چگونگى عصيان پسران محمد مسافر مطالبى نوشته‌اند كه با روايت بالا اندك تفاوتهائى دارد . ابن مسكويه در تجارب الامم مىنويسد : وهسودان كه از پدر وحشت داشت به برادرش مرزبان در يكى از قلاع طارم پناه برد . مسافر كه از اتحاد دو برادر بيمناك بود نامه‌اى به مرزبان نوشته او را نزد خود فراخواند . دو برادر به سوى دژ سميران روان شدند . در ميان راه به پيكى برخوردند كه محمد به قلعه طارم فرستاده و از كارگزاران خود خواسته بود وقتى مرزبان قلعه را ترك كرد و وهسودان تنها شد او را دستگير كنند و مرزبان را نيز به قلعه راه ندهند . دو برادر پس از اطلاع از نيرنگ پدر به سميران رفتند و داستان را با مادر خويش درميان نهادند . محمد مسافر در اين‌هنگام به قلعه ديگرى در آن حوالى رفته بود و پسران او به يارى مادر خود دژ سميران را با تمام گنجينه‌ها و ثروت آن تصرف كردند . محمد چون خبر اين واقعه را شنيد در كار خود حيران ماند و در همان دژ كه بود تهيدست و تنها بنشست . « 69 » مرزبان پسر محمد مسافر مدت كوتاهى پس از خلع پدر به آذربايجان حمله كرد و اين ولايت را تا اران و ارمنستان مطيع خويش ساخت و مدت شانزده سال تا هنگام مرگ ، با هوشيارى و توانائى تمام بر اين سرزمينها فرمانروائى نمود . وهسودان پسر ديگر محمد بعد از عزيمت برادرش مرزبان به آذربايجان ، در طارم بر اريكه قدرت نشست و زنجان و ابهر و قسمتى از خاك قزوين را نيز به تصرف درآورد . وى در سايه اتحاد با برادر قدرتمندش مرزبان ، تمهيدات ركن الدوله را عليه خود خنثى كرده با توانائى زياد بر طارم و زنجان و ابهر و بخشى از ديلمان فرمان راند اما پس از مرگ مرزبان در سال 346 هجرى به مخالفت با فرزندان او ، جستان و ناصر برخاست و كمر به قتل و نابودى آنان بست . وى در سال 349 از راه حيله و تزوير برادرزادگان خود و مادرشان را به

--> ( 64 ) . ياقوت حموى و برخى ديگر از مورخان از اين خاندان به نام كنگريان ياد مىكنند اما در برخى از منابع به جاى كنگريان لنگريان آورده شده است . لنگر از نامهاى رايج آن زمان بوده چنان‌كه وشمگير زيارى يكى از پسران خود را به اين نام موسوم ساخته بود . ( 65 ) . مسعر بن مهلهل خزرجى معروف به ابو دلف در اوائل قرن چهارم به دنيا آمد و در سال 390 هجرى وفات يافت . ( 66 ) . سفرنامه ابو دلف در ايران ، با تعليقات و تحقيقات ولاديمير مينورسكى ، ترجمه سيد ابو الفضل طباطبائى ، انتشارات زوار ، تهران 1354 ، صفحه 44 . ( 67 ) . همان كتاب ، صفحه 103 . ( 68 ) . معجم البلدان ، ياقوت حموى ، انتشارات اسدى ، تهران 1965 ، جلد سوم ( به زبان عربى ) ، صفحه 148 و 149 . ( 69 ) . تجارب الامم ، ابو على مسكويه رازى در وقايع سال 330 هجرى .